أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

498

تجارب الأمم ( فارسى )

خود گفت : من همين رفتار را با ياقوت كردم ، مردانش را از او دور كرده ، نابودش كردم ! اگر من از رفتار پيشينهء خودم بياموزم ، به خواست و كمك خدا مرا بسنده باشد . * ديلميان بريدى را هنگام سوار شدن سبك مىكردند و دشنام مىدادند ، در رختخواب بيمارى او را آزار مىدادند ، رفتار ايشان براى او تحمل ناپذير شده بود . هر چند امير ابو حسين [ احمد بن بويه ] و ابو على عارض [ 1 ] او را گرامى مىداشتند ، ولى رفتار ديگران با وى سخت اهانت آميز بود . بريدى ، بامداد روزى كه شبانگاه آن بگريخت ، دبيران خود را فراخوانده ، انديشهء خود را با غلامش ابو جعفر [ محمد ] جمال در ميان نهاده ، به او دستور داد به باسيان رود ، و از آنجا به نهر « تيرى » و از آنجا به « باذ آورد » و بصره شود . اين برنامه به خوبى برابر نقشه انجام يافت و سپاه او با دست پر به بصره رسيد . پس ميان او و احمد بن بويه پيامها داد و ستد شد ، كه بويه از اهواز برود ، تا بريدى بدانجا رفته ، پيمان خود را براى اهواز و بصره به كار بندد ، و هيجده ميليون درم براى هر يك سال خراجى بپردازد . امير احمد بن بويه ، از ترس آنكه برادرش على بن بويه ، براى گريختن بريدى بر او پرخاش كند ، به خواستهاى بريدى تن در داد و از [ اهواز ] به « عسكر مكرم » رفت و در بيرون « داراباز [ 2 ] » اردو زد و به بريدى نوشت كه از اهواز بيرون آمده است . پس بريدى از « باسيان » به « بناتاذر » آمده كسى را به جانشينى خود به « سوق اهواز » فرستاد ، و به امير [ بويه ] نوشت كه دل من در زيستن به شهرى كه در هشت فرسنگى تو باشد آرامش نمىيابد ، من مطمئن نيستم * كه بر من شبيخون نزنى ، و به او پيشنهاد كرد كه به شوش رود ، تا از او دور تر باشد . داد و ستد پيامها با

--> [ ( 1 - ) ] صاحب تكمله مىافزايد : ابو على عارض هنگامى كه پيش بريدى بود ، او را با عبارت : « سيدنا » خطاب مىنمود . [ M : عارض وزير ماكان ديلمى بود و غلام خود بجكم را به ما كان بخشيد ( خ 5 : 576 ) ] . [ ( 2 - ) ] M : شايد « دارا آباذ » .